X
تبلیغات
شعر اندوه وداع سفر قافله هاست

سلام

دلم می خواست کمی درد دل کنم تو هم که گفتی یه چیزی بنویس ولی نمیتونم نمیدونم چرا

به هر حال این شعر یه کمی طولانی قسمتی از حرفامه و چندتا رباعی که بعدش نوشتم یعنی تایپ کردم توضیح واضحاته!خاطره ی منظومه!

حالم تخمیه   تخمی تر هم میشه   تخمی یعنی هندونه ای!منظورمو که میفهمی؟به هر حال به هندونت!شاید بعدا ها بیشتر حرف بزنم ولی الان حالش نیست اینجا هم یعنی وبلاگ شعریه نه حرفی!البته قبل هر دوتاش اون پیشوند معروفه دو حرفیو اضافه کن

 

 

 

 

این روزهای پوچ مرا گریه می کنند

این روزهای گریه مرا پوچ می کنند

دارم شبیه درد تو را جیغ می کشم

دارند با قطار تو را کوچ می کنند

 

دارم{خودت بفهم که دارم} برای تو

از هرچه غیر شعر خودم می شوم نرو

دارم شبیه دود که پشت سر قطار...

دنبال رد پای تو هی می دوم نرو

 

عاشق شدیم مثل دوتا بچه ی لجوج

{سیگار کودکانه ی من را تو دود کن}

حالا بیا بچسب به گرمای این کویر

اشک مرا تو چشمه ی زاینده رود کن

 

داری شبیه درد…خودت را به گا نده

آیا هنوز آخر شب فکر رفتنی؟

دارم به عشق می رسم آیا هنوز هم

ای دختر بهار عزیز دل منی؟

 

از هرم دست های تو تا آن طرف ترش

دنیای من مچاله شده،دود هم شده

حالا که نیستی همه فهمیده اند که

بی تو دلم فنا شده،نابود هم شده

 

دارم به عشق:{خنده ی تو}فکر می کنم

آیا تو هم هنوز به من فکر می کنی؟

{آغوش مهربان تو آرامش من است}

آیا تو هم به {بی تو شدن}فکر می کنی؟

 

در ازدحام درد عزیزم صبور باش

این زندگی است فلسفه بافی نمی کنم

حس کن مرا اگرچه در این روزهای سخت

از دوری تو گریه ی کافی نمی کنم

 

امشب که من که کنار تو خوابم نمی برد

آرام باش و به غم پروانه فکر کن

بیدار می شوی و مرا خواب برده است

فردا،به مرگ شاعر دیوانه فکر کن

 

 

 

 اینم رباعی ها:

 

 

من بودم و بی خوابی بی خواب شبت

می ساختم و سوختم از سوز و تبت

دیشب تو مرا گاز گرفتی حالا

مانده است به جا خون دلم روی لبت

 

 

تو آبی و من دشت کویرم ای عشق

باید ز لبت بوسه بگیرم ای عشق

امشب که در آغوش تو ام می خواهم

در موی طلاییت بمیرم ای عشق*

  

آه ای بدنت محرم راز بدنم

خوابیده دوصد بوسه ی تو روی تنم

شیرینی  ِمخلوط ِ عسل کاکائوست

طعم گس ِ آب دهنت در دهنم

 

آغوش تو آرامش شب های من است

گرمای تنت گرمی ِتب های من است

هر صبح که از خواب تو برمی خیزم

لب های تو صبحانه ی لب های من است

 

 

 

*ـبی خیال عشق...

  می خواهم لای موهای طلاییت بمیرم

ریچارد براتیگان

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم تیر 1389ساعت 19:58 توسط علی اصفهانیان |